کيش و مات تو شدم نابغه ی مهره ی دل
دل مريخیِ من باخت به تو" زُهره ی دل
بدترين شيوه همين بود " كه تو حمله كنی
منِ بيچاره شَوم بی مهابا فقط برده ی دل
رفته بودم سر ديوار دلم بهرِ رُخَت ...
بی خبر رِخنه نمودی تو در قلعه ی دل
شيوه ات مهرومحبّت" كه شدم ماتِ دِلت
دست بر مهره شدم آمدی دُردانه ی دل
من كه ماتَم " به تو و بازیِ شطرنج دلت
بروخوش باش درين بازی شدی شهره ی دل
دل مريخیِ من باخت به تو" زُهره ی دل
بدترين شيوه همين بود " كه تو حمله كنی
منِ بيچاره شَوم بی مهابا فقط برده ی دل
رفته بودم سر ديوار دلم بهرِ رُخَت ...
بی خبر رِخنه نمودی تو در قلعه ی دل
شيوه ات مهرومحبّت" كه شدم ماتِ دِلت
دست بر مهره شدم آمدی دُردانه ی دل
من كه ماتَم " به تو و بازیِ شطرنج دلت
بروخوش باش درين بازی شدی شهره ی دل
