زندگی را گشتم و حیران شدم از سرنوشت
آنچهراجایش نبود درقلب من برمن نوشت
او که دوستش داشتم ، از من گرفت
وانکه مندوستشنداشتم از برایمن نوشت
اوکه بودم عاشقش سهمم نشد آخر چرا
اینچهتقدیراستکهایزد ازبرای من نوشت
هر زمان ازفکر او آید به چشمم اشک غم
مننخواهماینچنینتقدیر را در سرنوشت
منچگونهسرکنمبیاو کهروحم مال اوست
در کنار او فقط این زندگی باشد بهشت
عاقبتروزیکنمعصیانازاین تقدیر خویش
میروممیپرسم ازاوکهچنین تقدیر نوشت
بَهر چه وقتی نبودیم ما دو تایی سهم هم
او گذاشت ما را کنار هم در این تقدیر زشت؟؟؟؟؟
