پشت لبخند های پنهانی ؛
با نگاهت همیشه در گیرم
با نگاهت همیشه در گیرم
مطمئنم بدون چشم تو ؛
شک ندارم که بی تو می میرم
شک ندارم که بی تو می میرم
چند بطری کنار دست من ؛
مثل لبخند آخرت گم شد
مثل لبخند آخرت گم شد
یاد لبخند ها ت مستم کرد،
مثل این لحظه ها توهم شد
مثل این لحظه ها توهم شد
باز لبخند می زنی و دلم؛
در هوای تو باز میمیرد
در هوای تو باز میمیرد
خواب دیدم شبیه واقعیت؛
که کسی... دست تو را میگیرد...
که کسی... دست تو را میگیرد...
من برات اعتراف خواهم کرد؛
که چرا هی سیاه می پوشم؛
که چرا هی سیاه می پوشم؛
تا تودرلحظه های اوهستی؛
به عزاداری تو میکوشم
به عزاداری تو میکوشم
پشت یک درد مشترک بی هم ؛
مثل مو جی همیشه بی ساحل!
مثل مو جی همیشه بی ساحل!
بعد این لحظه ها جسارت کن؛
پای عمری که میشود باطل!
پای عمری که میشود باطل!
دستهایم چقدر تنهایند ؛
دستهایم چقدر محتاج اند
دستهایم چقدر محتاج اند
ریشه ی زندگیمون بی هم ؛
به بلندای هیبت کاج اند!...
به بلندای هیبت کاج اند!...
